|
بنام پروردگار یکتا
سلام گلم
نمیدونم میخوام چی بنویسم و چی بگم هر چی دلم گفت منم مینویسم .
سیاوش نمیخوام هیچوقت از هم جدا بشیم . نمیخوام عقربه های ساعت از کار بیفته .
میخوام همیشه با هم باشیم و هیچوقت به هم دروغ نگیم و مثل قبلآ با هم رو راست
باشیم دلامون با هم صاف باشه . اون شبی که گفتی دیگه با هم نباشیم اول خیلی
شکه شدم هیچ حرکتی نکردم یاسمن بغلم کرد و من زدم زیر گریه اون شب خیلی ترسیدم که
از هم جدا بشیم و من رویای خودم رو از دست بدم . خیلی گریه کردم یاسمن یه دستی تو موهام
اورد و گفت بهتره با هم حرف بزنید . که زنگ زدی و وقتی که صداتو شنیدم شدت گریه
کردنم بیشتر شد اخه فکر میکردم اخرین باری باشه که صداتو میشنوم . دلم خیلی پر بود .
سیاوش من هیچوقت به کسی که باهاش بودم شک نکردم هیچوقت .
تو تنها کسی هستی و بودی که من رو دیدی و درکم کردی . سیاوش میخوام همیشه و تا اخرش
با هم باشیم همدیگر رو درک کنیم و با هم صاف و صادق باشیم . بهت قول میدم که دیگه بهت
دروغ نگم . سیاوش من فقط رویای تو هستم مگه نه ؟ دیگه جز تو رویای هیچکس نمیشم قول
دوستت دارم

یه سر هم به ادامه مطلب بزن ...
ادامه مطلب
|